شنیدم من که عارف جانم آمد
رفیق سابق طهرانم آمد
(اولین بیت از "عارف نامه" ایرج میرزا)
در فضای مجازی هم واره اتفاقات بی اهمیتی روی می دهد که اگر به موقع و هوش مندانه در مقابل آن برخوردی صورت نگیرد مثل یک سلول سرطانی گسترش می یابد. در فضای پیچیده و نا شفاف کنش گری سیاسی و اجتماعی در شرایط کنونی جامعه ی ما ترفند های گوناگونی برای مقابله با جریانات رادیکال در عرصه های مختلف از طرف مدافعان و توجیه گران وضع موجود به کار بسته می شود.
گاهی یک تعریف و تمجید مزورانه با ادبیاتی که ما را به یاد ستون های نیمه ی پنهان می اندازد می تواند از صدها حمله ی عصبی و هیستریک بیشتر به اهداف پیچیده ی مدافعان وضع موجود کمک کند. در این جا برای نمونه ی یکی از این برخورد ها را که از طرف وبلاگ " تجدد نامه" با جریان چپ کارگری دانشگاه های تهران صورت گرفته است مورد بررسی قرار می دهیم.
البته در ابتدا لازم به تذکر است تلاش نگارنده برای دریافتن موضع مشخص سیاسی و تئوریک صاحب وبلاگ تجدد نامه که فردی موسوم به پیمان عارف است بی نتیجه ماند چون هیچ مقاله و نوشته ی مشخص سیاسی که گویا موضع گیری ایشان باشد در فضا مجازی یافت نشد. در نوشته ی کوتاه وبلاگ تجدد نامه با چند نکته ی جالب روبرو می شویم که به اختصار آن ها را یک به یک با هم مرور می کنیم.
در خط دوم این مطلب می خوانیم: " لازم به یادآوری است که جریان چپ دانشجویی اخیرا دچار انشعاب جدیدی شده و پس از انشعاب "چپ رادیکال یا انقلابی" از "چپ انتقادی" در بهار و تابستان ۸۵" در این جا نکته مهم آن است که آیا جریانات دانشجویی از آن سطح از تشکل یافتگی برخوردار هستند که انشعاب که معمولا در تشکل های سازمان یافته تر مانند سازمان ها و احزاب معنا می یابد این جا هم معنا داشته باشد؟ ذهنیت مکانیکی جناب نگارنده تجدد نامه او را در دیوار های تنگ خویش اسیر کرده است و اجازه نمی دهد که فرق جریانات دانشجویی با دیگر پدیده های سیاسی را درک کند. نکته ی دیگر این است که این فرد می خواهد این گونه الغا کند که این به اصطلاح انشعابات در جریان چپ دانشجویی موجب تضعیف این جریان شده است و شادمانی خود را از این مسئله نمی تواند پنهان کند. در حالی که در واقعیت مسئله درست برعکس است.
هر چه مشخص تر شدن مواضع جریانات دانشجویی موجب تقویت بیشتر و گسترش کمی و کیفی فعالیت های آنان شده است. از این جنبه باید به نویسنده ی این وبلاگ تذکر بدهیم که جایی برای خوشحالی برای شما و دوستان دیگراتان در اقصا نقاط جهان وجود ندارد. مثلا از دفتر جرج سوروس در واشنگتن تا دفتر میردامادی در خیابان سمیه تهران! اما نکته جالب دیگر یکی دانستن چپ رادیکال با چپ انقلابی است! البته برای فردی که بزرگان و مراد های فکری اش از رادیکالیسم برداشت هایی دارند که احمدی نژاد را هم رادیکال می دانند انتظار زیادی است که چپ رادیکال را مترادف با چپ انقلابی ندادند. ما نیز این انتظار را از نویسنده نه چندان مطلع و نه چندان با مطالعه این وبلاگ نداریم. تنها برای روشن تر شدن ایشان و دیگران را ارجاع می دهیم به مباحثی که در این زمینه در سنت مارکسیستی جهان و حتی خود ایران وجود دارد. البته لازم است ما نیز یاد آوری کنیم که هدف وبلاگ نویس جوان تجدد نامه از این تقسیم بندی خصوصا در سطور بعدی برایمان روشن تر می شود. ایشان می خواهند این گونه الغا کنند که تنها جریان کوچک و حاشیه ای که در جنبش دانشجویی خود را چپ رادیکال می نامد انقلابی است بقیه یا انتقاد می کنند و یا سندیکالیست هستند. اما باز هم باید به ایشان تذکر بدهیم که حتما نگران باشید. بستر و خط اصلی جریان چپ در شرایط کنونی بر تغییر بنیادین مناسبات اجتماعی و طبقاتی تاکید دارد و قطعا افق خود را در این تغییر می یابد و مطمئن باشید که این مسئله نام اش چیزی جز انقلاب نیست. نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر! نه از نوع رنگارنگ اش بلکه تنها یک رنگ می تواند داشته باشد آن هم رنگ آشنایی که معمولا گاو های وحشی را رم می دهد!
اما به قسمت های جالب تر این نوشته می رسیم. ایشان می نویسند:" این بار جریانی تحت عنوان "چپ کارگری" با نقد آموزه های "حزب گرایانه لنین" -که روح مسلط بر جریان چپ رادیکال را سامان میدهد - و از موضعی طبقه گرایانه به انشعاب از چپ رادیکال پرداخته است! " البته نویسنده ی با دقت این وبلاگ این جا دیگر " لازم به یاد آوری" نمی داند که بگوید از کجا این امر را فهمیده است؟ در کدام یک از متون چپ کارگری خوانده است که آموزه های حزب لنینی از طرف این جریان نقد شده است؟ البته ما برخلاف ایشان لازم به یاد آوری می دانیم که ما تشکل یافتگی را راه رهایی طبقه ی کارگر می دانیم و یکی از مسیر ها و ابزار ها رسیدن به رهایی طبقه کارگر را همین حزب است و البته قطعا از تجربیات ولادمیر ایلیچ لنین به عنوان یکی از بزرگ ترین چهره های جنبش چپ و کارگری تاریخ معاصر در این زمینه استفاده خواهیم کرد. البته دراین جا برای خود من جالب است که آیا این وبلاگ نویس این آموزه های لنین را اصلا خوانده اند که این گونه در یک خط تکلیف داستان را روشن می کنند؟ لطفا چند اثر لنین را به ترتیب سال انتشار تنها نام ببرند.
در ادامه با واژه " طبقه گرایانه" رو برو می شویم که نشان دهنده بسط خلاقانه ی زبان فارسی به وسیله ی وبلاگ نویس ادیب و عارف مسلک هستیم! به نظر می رسد این واژه چندان جای بحث ندارد. اما اگر با توجه به جمله قبلی آن را بررسی کنیم در ذهن مخاطب می خواهد این گونه القا کند که برخلاف حزب گرایان این ها دیگر طبقه گرا و شاید کم خطر تر باشند. این جا باز لازم می دانم تذکر دهم که رابطه حزب و با طبقه امری است که در تجربه ی 150 سال مبارزه سوسیالیست ها در کل جهان امری به غایت مهم و عمیق است که نتوان در چند خط به راحتی برای اش فرمول اختراع کرد من هم تنها در این جا می خواهم آرامش کاذب این وبلاگ نویس را بر هم بزنم و بگویم که چپ کارگری درست است که از منظر طبقاتی و منافع کل طبقه کارگر به جهان می نگرد اما قطعا همان طور که قبلا گفتم هم به انقلاب اعتقاد دارد و هم حزب را ابزاری برای رسیدن به آن هدف می داند و اگر هم نقدی به رفقای چپ رادیکال دارد این است که آنان را به اندازه ی کافی واجد گزاره هایی که لازمه ی تغییر بنیادین است نمی داند و روش استفاده آنان از ابزار حزب را نا کارآمد می داند و می خواهد بالاترین ظرفیت ها را از دل هر تشکل بیرون بکشد.
در ادامه دوست وبلاگ نویس ناشی ما به سبک روزنامه ی کیهان شروع به گرا دادن امنیتی می کند. این وبلاگ نویس به واقع ثابت می کند نه تنها از لحاظ سواد تئوریک چیزی در چنته ندارد بلکه کپی بردار ناشی از روی دست نوشته های ستون نیمه ی پنهان "برادر حسین" نیز است. فکر نمی کنم این چند خط لازم به پرداختن چندانی داشته باشد تنها باید گفت که بهتر است این کار ها توسط اهل اش انجام شود و عرصه ی نیمه پنهان نویسی و خبر ویژه سازی را به همان اساتید تان بسپارید. البته باز هم باید این عارف دل خسته را دل شکسته تر کنیم و بگوییم که ما وارد این گونه بازی های کودکانه ی امنیتی نمی شویم بهتر است با فخر الملوک های جنبش دانشجویی از این خاله بازی ها بکنید.
تنها فکر می کنم توضیح کوتاهی در مورد قرابت و هم آغوشی که وبلاگ نویس عارف مسلک ما بین چپ کارگری و سندیکالیسم می بیند بنویسم. چپ کارگری بر خود لازم می داند از مبارزات روزمره ی کل طبقه کارگر دفاع و حمایت کند و خود را با آن هم راه بداند در این میان در چند سال اخیر سندیکای شرکت واحد در صف اول این مبارزات بوده است و جریان چپ کارگری نیز در حد توان خود از مبارزات این سندیکا و کارگرانش حمایت کرده است. اما در این میان نقدهای اصولی خود را به مشی سندیکالیستی وارد کرده و می کند و اگر این وبلاگ نویس ما علاقه مند هستند می توانند به نوشته هایی که دراین زمینه در سنت چپ کارگری وجود دارد مراجعه کنند.
احتمالا جناب وبلاگ نویس خیال برده اند که هر کسی که از مبارزات روزمره طبقه کارگر دفاع کند افق اش انقلابی نمی تواند باشد. اما باز هم باید ایشان را نگران کنیم که ما تغییرات سندیکایی را کافی نمی دانیم و خواهان دگرگونی کامل وضع طبقه کارگر آن هم به نیروی انقلابی خودش و تشکل خودش که یکی اش همان حزب لنینی می تواند باشد هستیم.
در آخر وبلاگ نویس به خیال خود تیر آخر را شلیک کرده است. برای این دانشجویان یعنی جریان چپ کارگری آرزوی کامیابی کرده است. البته بنده تشکر خودم را اعلام می کنم اما باز هم می خواهم خیال راحت این دوست عارف مسلک مان را ناراحت بکنم که کامیابی ما درگرو تغییر بنیادین نظم جامعه ی سرمایه داری در یک عمل جمعی آگاهانه که نام اش را می توان انقلاب گذاشت و آن هم در سرتا سر جهان به نیروی کل طبقه کارگر جهانی و با ابزار هایی هم چون حزب و استفاده از تجربیات بزرگانی مثل لنین است!
من هم در آخر آرزوی سلامت مزاجی برای این نویسنده مجازی دارم.